محمد بن حسين البيهقي
696
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كه نگاه بايد كرد كه ازين تركمانان كه پدرم آورد و از آب 1 گذاره كرد 2 و در خراسان جاى داد و ساربانان بودند ، چند بلا و دردسر ديده آمد ، اينها 3 را كه خواجه مىگويد كه ولايتجويانند 4 نتوان گذاشت كه دم زنند . صواب آن است كه بتن خويش حركت كنيم هم از گرگان با غلامانسرايى و لشكر گزيدهتر بر راه سمنگان 5 كه ميان اسپراين 6 و استوا 7 بيرون شود و به نسا 8 بيرون آيد ، تاختنى هر چه قويتر 9 ، تا دمار از ايشان برآورده آيد . وزير گفت : صواب آن باشد كه رأى عالى بيند . عارض و صاحب ديوان رسالت و بوسهل زوزنى همين گفتند . وزير حجّاب را گفت : شما چه گوييد ؟ گفتند : ما بندگانيم ، جنگ را باشيم 10 و بر فرمانى كه يابيم كار مىكنيم و شمشير مىزنيم تا مخالفان بمراد نرسند ، تدبير كار خواجه را باشد . وزير گفت : « بارى از حال راه بربايد پرسيد تا بر چه جمله است . » در وقت تنى چند را كه با آن راه آشنائى داشتند بياوردند . سهراه نسخت كردند 11 يكى بيابان از جانب دهستان سخت دشوار و بىآب و علف و دو بيشتر درشت 12 و پرشكستگى 13 . وزير گفت : بنده آنچه داند از نصيحت بگويد ، فرمان خداوند را باشد : ستوران يكسوارگان 14 و از آن غلامانسرايى بيشتر كاه برنج خوردهاند بآمل مدّتى دراز . و تا بيامدهايم ، گياه مىخورند . و از اينجا تا نسا برين جمله است كه نسخت كردند ، درشت و دشوار . اگر خداوند بتن خويش حركت كند و تعجيل باشد ، ستوران بمانند و پختهء لشكر 15 كه بر سر كار رسد اندكى مايه 16 باشد و خصمان آسوده باشند و ساخته و ستوران قوى ؛ مىبايد انديشيد كه نبايد خللى افتد و آب بشود كه حركت خداوند بتن عزيز خويش خرد كارى نيست . و ديگر كه اين تركمانان آراميدهاند و از ايشان فسادى ظاهر نشده و برين جمله 17 بسورى نبشته و بندگى نموده . بنده را آن صوابتر مىنمايد كه سورى را جوابى نيكو نبشته آيد و گفته شود كه دهقانان 18 را بايد گفت كه « دل مشغول ندارند كه به خانهء خويش آمدهاند و در ولايت و زينهار مااند ، و ما قصد رى مىداشتيم ، چون آنجا رسيم ، آنچه رأى واجب كند و صلاح ايشان در آن باشد فرموده آيد » تا اين نامه برود و خداوند از اينجا به مباركى سوى نشابور رود و ستوران دمى